تبلیغات
behesh begin - گرمی دستات
در این دنیا کسی بی غم نباشداگر باشد بنی آدم نباشد

گرمی دستات

شنبه 17 مهر 1389 11:29 ق.ظ

نویسنده : masoud silver
ارسال شده در: دل تنگی ،

برایت نه می نویسم، نه میگویم،


برایت می میرم تا شاید بعد از مرگم،


سنگ قبرم


گرمای دستانت را حس کند،


تا شاید


قطره ی اشکی بریزی برای آب دادن گل های شمعدانی مزارم ،


تا شاید این همه دیوانگیِ من برایت معنایی جز پوچی بدهند.


به تو نگفتم دوستت دارم


تا از تقدسِ دوست داشتن کم نشود


و عشقم با بیان شدن کثیف نشود،


نگفتم تو را میخواهم تا تو را برای خودم نگاه دارم،


تا وسعت عشقم را در یک واژه نگنجانم و از وسعت آن نکاهم،


نگفتم صبحم با تو آغاز می شود تا هر صبح صدایت را فقط من بشنوم،


نگفتم شب هایم با صدای تو به یک رنگیِ سیاهی میرسد،


تا نگویی شب هایت را تاریک کرده ام،


نگفتم در تنهاییم حسِ با تو بودن جریان دارد،


تا احساسم را با واژه تلف نکنم،


نگفتم چراغ زندگیِ من تو بودی،


تا که نفهمی پشتِ نگاه هایم چه حسی جریان دارد،


نگفتم با تو خوش حالم تا ندانی چقدر بدون تو لحظه ها بوی اشک می دهند،


نگفتم با تو از هر ثانیه ای لذت می برم،


تا نگیری از من ادراکم از تو را،


هیچ نگفتم،


تا بفهمی زبانه قلب و احساسم را ،


ولی افسوس


که فراتر از این ها بودی و من هنوز درمانده ی زلف بورت بودم...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -