تبلیغات
behesh begin - شهریــــــــار
در این دنیا کسی بی غم نباشداگر باشد بنی آدم نباشد

شهریــــــــار

چهارشنبه 14 مهر 1389 10:13 ق.ظ

نویسنده : masoud silver
ارسال شده در: شعرهای... ،

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام  فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار

اینهمه غافل شدن  از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر یه زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت میروی تنها چرا




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 19 مهر 1389 02:47 ب.ظ